حكيم ابوالقاسم فردوسى

97

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

آن گاه نيزه به دست گرفت و تيز و سبك به ميدان جنگ شتافت . مدتى دراز اين دو با هم نبرد كردند . به فرجام بارمان خشتى بر سر قباد كوبيد و او را كشت . وقتى جنگجوى تورانيان پيروزمند پيش افراسياب برگشت ، سپهدار تركان خلعتى گرانمايه به او داد . از سوى ديگر نوذر به شنيدن خبر كشته شدن قباد بسيار گريست و به قارن : چنين گفت كز مرگ سام سوار * نديدم روان را چنين سوكوار چو خورشيد بادا روان قباد * ترا زين جهان جاودان بهره باد جهان را چنين است آيين و سان * يكى روز شادى و ديگر غمان رزم افراسياب با نوذر روز ديگر سپاهيان ايران جنگ را آماده شدند . تورانيان نيز لشكر آراستند . از يك سو قارن در هر حمله از كشته پشته مىساخت ، و از سوى ديگر افراسياب دليريها مىكرد . چون هنگامهء رزم سخت گرم شد نوذر كه در قلب سپاه بود بر افراسياب حمله برد . اين دو چنان نيزه بر نيزه انداختند * سنان يك به ديگر برافراختند كه بر هم نپيچد از آن گونه مار * جهان را نبود اين چنين يادگار جنگ تا فرو شدن خورشيد در چاهسار مغرب ادامه يافت . در اين نبرد بسيارى از ايرانيان به دست افراسياب و سپاهيانش كشته شدند . نوذر دردمند و آشفته حال به لشكرگاه بازگشت . طوس و گستهم او را دلدارى دادند . نوذر سخنان پدرش منوچهر را كه به هنگام مرگ گفته بود كه از ترك و چين سپاهى بر ايران مىتازد ، ياد آورد دو روز بر ايرانيان چنين تلخ و به دردمندى و اندوه گذشت ، و چون بيش از اين مجال درنگ نبود دگر روز ناچار جنگ را آماده شدند . ز شبگير تا خور ز گنبد بگشت * نبُد كوه پيدا نه هامون نه دشت دل تيغ گفتى ببالد همى * زمين زير اسبان بنالد همى در اين جنگ نيز ايرانيان شكست خوردند ، و چند تن از سران